خرید بک لینک
خبر خوب این است که روزی می آید.... در میان روزهای خاکستری تان، دست هایتان را خواهد گرفت؛ گرم تر، صمیمی تر و هزار بار عاشقانه تر. کسی که شبیه به آفتابِ بعد از یک روزِ برفی، به تنِ روزهای سردتان می چسبد. کسی می آید از جنس محبت که مرهمِ تمام زخم هایتان می شود و تمام ترس و کابوس هایتان را در آغوشِ آرامش حل خواهد کرد. کسی خواهد آمد برای ساختنِ دوباره ی شما؛ که من آن شخص را، معجزه ای از طرف خدا می نامم.... + نویسنده= ؟؟؟ tag: سخنی از عشقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان طاهری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:40

گاهی باید دل به دلش بدهی و بخواهی که برایت حرف بزند. برایت بگوید از دلتنگی هایش، از بی قراری هایش، از حرف هایی که در گلویش گیر کرده؛ حتی غر بزند به جانت آنقدر که دلش صاف شود و بگوید: راحت شدم.

این یعنی ترمیم یک رابطه.

+ نویسنده= ؟؟؟

برچسب: نویسنده: آرشان طاهری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:40

عزیز من... این چیزها بلدی می خواهد. همینطور که نمی شود قهر باشی و ساعت ها همینجور بدوند، روزها همینجور دست روی دست بگذراند تا سن جدایی تان بالا برود. کسی می خواهد؛ کسی که بلدت باشد. بداند با قهرت چه باید بکند. بداند یک شاخه رز قرمز باید بگیرد و یک جوری به همان کافه ی همیشگی بکشاندت، بلد باشد چطور دست هایت را بگیرد و بو بکشد و بگوید: اصلا هرچه تو بگویی. بگوید: من که به داشتنت راضی ام، گور پدر دنیا. آری عزیزم. این چیزها بلدی می خواهد. کسی که بلدت نباشد، تنها به عمر جدایی تان می افزاید. همینطور که نمی شود.... زهرا سرکارراه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان طاهری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:40

ناپلئون: آدم شو.

دزیره: خودت آدم شو.

ناپلئون: من آدم شم تو تنها میمونی.

دزیره: :/

+ چند سطر عاشقانه :/

برچسب: نویسنده: آرشان طاهری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:40

تا زمانی که در قلبت زندگی می کنم، چیزی از خدا نمی خواهم جز وصال دست هایمان. و عشق را، این پاکی را می پرستم که چون تویی در آن جریان داری. خوبِ من! کلمات محدودتر از آنند که بتوانند این حس و حال را در خود بگنجانند و برایت شرح دهند. ذهنم فراتر از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان طاهری تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 16:16

NILOBLOG.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان طاهری تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 16:16

ناپلئون: یه لحظه من این پشه رو بکشم. دزیره: لهش کن. ناپلئون: فرار کرد. دزیره: ترسید ازت. خشم ناپلئون. ناپلئون: دو لیتر خورد یه ذره پشه. دزیره: دو لیتر :/ دزیره: دستم بهش برسه، میکشمش. ناپلئون: تو از مورچه می ترسی میخوای پشه بکشی. دزیره: من بخاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان طاهری تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 16:16

تا جایی که به خاطر دارم، آدم قانعی بودم. هنوز هم هستم؛ اما در دوست داشتن تو، به هیچ صراطی مستقیم نمی شوم. در این یک مورد، قناعت جایز نیست.

باید مرا بیشتر دوست بداری. زیاده خواه عالم عاشقی ام. بیشتر از مجنون که لیلی را طالب بود و فرهاد که شیرین را، باید خواهانم باشی....


tag: این بار دزیره می نویسد

برچسب: نویسنده: آرشان طاهری تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 16:16

می خواستم بنویسم برایت، واژه کم آوردم.

کسی هم نباشد، تو که باشی، یک زندگی را به دوش می کشم. اصلا همه را بگو تا بروند؛ در تنهایی های دو نفره مان، عاشقانه زندگی را می سازیم....

+ من روان دائم یک دوست داشتنم.


tag: این بار دزیره می نویسد

برچسب: نویسنده: آرشان طاهری تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 16:16

خبر خوب این است که روزی می آید....

در میان روزهای خاکستری تان، دست هایتان را خواهد گرفت؛ گرم تر، صمیمی تر و هزار بار عاشقانه تر. کسی که شبیه به آفتابِ بعد از یک روزِ برفی، به تنِ روزهای سردتان می چسبد.

کسی می آید از جنس محبت که مرهمِ تمام زخم هایتان می شود و تمام ترس و کابوس هایتان را در آغوشِ آرامش حل خواهد کرد.

کسی خواهد آمد برای ساختنِ دوباره ی شما؛ که من آن شخص را، معجزه ای از طرف خدا می نامم....

+ نویسنده= ؟؟؟


tag: سخنی از عشق

برچسب: نویسنده: آرشان طاهری تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 16:16

گاهی باید دل به دلش بدهی و بخواهی که برایت حرف بزند. برایت بگوید از دلتنگی هایش، از بی قراری هایش، از حرف هایی که در گلویش گیر کرده؛ حتی غر بزند به جانت آنقدر که دلش صاف شود و بگوید: راحت شدم.

این یعنی ترمیم یک رابطه.

+ نویسنده= ؟؟؟

برچسب: نویسنده: آرشان طاهری تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 16:16

چقدر حالم خوب نیست. انگار دارم محو میشم. یا یک جورهایی کم کم کنار گذاشته میشوم. هرچه که هست حس بدی دارد، خیلی بد. همیشه فکر میکردم شاید بتوانم انگونه باشم که دوست دارند. همیشه خواستم خودم را کنار بگذارم و ....

چقدر از منِ بیچاره دور شده ام. چقدر تنها گذاشتم خودم را.

حال دلم خوب نیست. قبل از مرگش باید نجاتش دهم.

خودم جان! نترس. هنوز مرا داری.


tag: این بار دزیره می نویسد

برچسب: نویسنده: آرشان طاهری تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 16:16

صفحه بندی